هر روز بیدار میشم و آرزو میکنم هر کسی 1 به جز خودم، هر جایی به جز اینجا. برای همین روزم رو با تظاهر به دیگری بودن سپری میکنم، و مرتب مچ خودم رو میگیرم، در حالی که دارم مثل خودم رفتار میکنم.
و شب تو اتاقم، در حالی که به مکالمهی روزانهم با خودم میپردازم، سرزنشم میکنم، از دستم عصبانی میشم، باهام رو به رو میشم، میگم من بودن سخته ولی چیزی بهتر از این دستم رو نخواهد گرفت، ازم معذرت میخوام، دستم رو میبوسم و صورتم رو نوازش میکنم، اشکهامو پاک میکنم. من باید بدون هیچ رو درواسی خودم 1. در آغوش خودم، تا جایی که اجازه دارم، شیفتهی خودم هستم.
روز بعد بیدار میشم و آرزو میکنم هر کسی بودم به جز خودم، هر جایی به جز اینجا.
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری