خرید بک لینک

من به ماشین آتشنشانی نگاه نمیکنم. فوبیایی به ماشین آتشنشانی ندارم. ولی به ماشین آتشنشانی هرگز نگاه نمیکنم. دلیلشو راستش سالها بود فراموش کرده بودم. سالها بود که هربار ماشین آتشنشانی میدیدم رومو میکردم اونور و اون طرف خیابونو دید میزدم. میدونستم دنبال چیزیم. اما نمیدونستم چی.

کاشف به عمل اومد که من دنبال یه شیر سخنگو میگشتم. پیشنهاد میکنم کتاب "سرگذشت لافکادیو شیری که جواب گلوله را با گلوله داد" رو مطالعه کنید.

الان میدونم دلیل این کار احمقانهم چی بوده. الان حتی میدونم که کارم احمقانهست. با این حال باز هم هنوز نگاه ماشین آتشنشانی نمیکنم. هر کسی به نوعی خرافات نیاز داره. یا شاید دلم میخواد هنوز بچه بمونم؟ یا شایدم میخوام اون دختر عجیب و غریب باشم که هرگز نگاه ماشین آتشنشانی نمیکنه. واقعیت اینه که هرگز سعی نکردم عجیب باشم. ولی بعد از فهمیدن این که چه چیزاییم عجیب و غریبه هم تلاشی برای نرمال شدن هم نکردم.

ولی تا کی میتونم این روند رو ادامه بدم؟ باید بزرگ بشم. باید رانندگی کنم و اون موقع برگردوندن سرم جلوی ماشین آتشنشانی قراره فاجعه به بار بیاره.

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: دوشنبه 18 آذر 1398 ساعت: 21:49

صفحه بندی