خرید بک لینک
به کلیشههای زندگی من خوش آمدید! از کجا شروع کنم؟ ددی ایشوهام؟ غیر-رابطههای ناکامم؟ افسردگی ماژور؟ اضطراب فراگیر؟ شما اسم ببر! من هر کلیشهای که به ساخت یک فیلم متوسط الحوال هالیوودی منجر میشه رو دارم. فمنیسم؟ گرایشهای نامتعارف جنسی؟ الکل؟ سیگار؟ من رو تصور کنین که تو کوچهای خلوت ایستادم با یه اورکُت گشاد و وقتی رهگذری از جلوم در میشه کُتم رو باز میکنم و کلیشههامو نشون طرف میدم.

حرف زدن با خود؟ دوستهای خیالی؟ خودکشی؟ پورن؟ لخت و عور روی تختم لم میدم و درحالی که سیگار دود میکنم تو تلگرام دربارهی نواقص کمونیسم اسب سخن میرانم و بهشون میخندم که اینقدر منو جدی میگیرن. زندان؟ آسایشگاه روانی؟ الکتروشوک؟ اون پُست کلیشهای رو میبینم که میگه تا به یکی میگی دوستش داری ولت میکنه و میره. با خوشحالی دکمههای اورکتم رو باز میکنم و به جمع کلیشههای زندگیم واردش میکنم.

موسیقی؟ نقاشی؟ نویسندگی؟ هنر نوعی آفرینشه و همهی آفریدگارها غمزده و دیوانه هستن. شب تا شب میام خونه، کلیشههامو در میارم و پرتشون میکنم یه جایی کنار گویهای برفیم یا ساعتهای خوابیدهم؛ و تبدیل میشم به یه رندوم معمولی، رندومی که از تنهایی میترسه و از ترسش به تنهایی پناه میبره.

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 16:59

صفحه بندی