یه بتن اکسپوز گول زننده! تو با خودت فکر میکنی که میدونی جریان از چه قراره! جای قالبها رو روی بدن لخت بتن میبینی و همچنان فکر میکنی که میدونی جریان از چه قراره!
تو تمام تئوریها رو بلدی! تو با یه نگاه به خاک و ابعاد ساختمون میتونی تمام آرماتورهای داخل بتن مسلح رو ببینی. ادبیات بنّا مآبانهی من رو ببخشید! من بچهی سر ساختمونم. ولی تو خودت رو جای من گذاشتی و شدی یه بچه بنّا. یه دانشجوی معماری شسته رفته، اما در روح خودش، یه بچه بنّا.
اما یه جای کار میلنگه و تو نمیدونی کجا. یه بتن اکسپوز گول زننده. ساختمون اصلا بتنی نبوده. یه فلسفهی قشنگ رو مالیدن رو تن ساختمون. درست مثل جینهای پاره اما گرون قیمت دختر همسایه. درست مثل بدن زخمی و کبود من زیر لباسهای یه دانشجوی معماری شسته رفته. درست مثل توئی که خودت رو گذاشتی جای من.
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری