خرید بک لینک

وقتی که کرونا تموم شه و از خونه بیام بیرون، یعنی با چی مواجه میشم؟ آیا دنیا رو سرم خراب شده؟ احتمالا! آیا شرایط اقتصادی ریده شده بهش؟ صد در صد. آیا بعدش به زندگی ادامه میدم انگار اتفاقی نیوفتاده؟ قطعا.

با خودم فکر میکردم، این چند سال، که هر روز که میگذره تاریخ داره رقم میخوره. تمام این سالها، تمام اتفاقاتی که افتاده ثبت میشه. و صد سال دیگه، تمام اینا معنی دارن. زنجیروار و ذره ذره به یه اتفاق بزرگ تبدیل میشن. یه اتفاق دوستداشتنی. و نسل من در تاریخ جاودانه میشه.

اما تاریخ هر روز رقم میخوره. قبل از من میخورده و بعد از منم خواهد خورد. کل پنجاه سال حکومت ناصرالدین شاه رو تو کتاب درسی تو یه صفحه خلاصه کردن. از اون بدتر، این نسل دوران ناصرالدین شاه نبود که اسمی ازش تو تاریخ موند، اونا فقط یه مشت رعیت بودن.

من هر روز احساس حقارت میکنم. احساس ناچیزی و بیقدرتی میکنم، و میرم لاکمو پاک میکنم و یه لاک دیگه میزنم که تقریبا همون رنگه اما نه دقیقا. چون ناخنهام تنها چیزی هستن که روشون سلطه دارم.

احساس میکنم دارم پیر میشم، و این لزوما به معنی پخته شدنم نیست. فقط میشکنم و به سمت تباهی هبوط میکنم تا یه روزی لا به لای یک صفحهای از کتاب تاریخ تبدیل به یه مولکول جوهر بشم. اما آرامش بخش نیست؟ تو و میلیونها مولکول جوهری که شیون زمانهی خود رو به دوش میکشن؟ و در عین تنفر از هم، تو اون صفحه از کتاب، بالاخره همصدا میشن.

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: جمعه 29 فروردين 1399 ساعت: 14:00

صفحه بندی