دوست دارم یک روز کاملا رها باشم. از قید پروژههام و کارهای دانشگاه بیام بیرون، از بند این بدن گوشتالو آزاد بشم، از دست این موهام که توی هم گره میخورن گرفته تا کتابهایی که سالهاست خریدم ولی هنوز فرصت نکردم مطالعهشون کنم. تمام اینها رو ترک کنم و یک روز بدون هیچ کودوم از این محدودیتها و مسئولیتها زندگی کنم.
فکر میکنم باید جالب باشه. 1 از طرف دیگه؛ مگه بدون تمام این محدودیتها، چه چیزی از من باقی میمونه؟ مبدل شدن به این موجود وارسته باید خیلی خسته کننده باشه.
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری