خرید بک لینک

  هویتم متشکل از بخشهای مختلفی هست. هویت جنسیتی، جنسی، اعتقادی، نژادی، روانی و... . و همیشه قلبم به درد میاد وقتی مردم رو میبینم که چطور جلوی من کسایی که بخشی از هویتشون با من یکی هست رو به سخره میگیرن، حتی ادعا میکنن این افراد لایق مرگ هستن، بدون این که بدونن من هم یکی از این جرثومههای کریه هستم. 

  نمیفهمم چقدر یک انسان باید سنگدل باشه که به راحتی آرزوی مرگ گروهی از همنوعانش رو بکنه. چقدر یک انسان باید کوتهنظر باشه که در ذهن خودش به کسانی که چیزی دربارهشون نمیدونه خصوصیاتی هیولاگونه اطلاق کنه، و سپس طبق اون خصوصیات محکومشون کنه- آیا واقعا اون انسانها هستن که باید محکوم شن یا ذهنی که این نجاستها رو تصور کرده؟

  من همیشه تلاش میکنم دربارهی این موضوعات باهاشون صحبت کنم. که دید خودم رو بهشون عرضه کنم، بدون این که هویتم رو براشون رو کنم. و بسیاری از اوقات با یک « نه! تو نمیدونی اینا چجور آدمایین!» رو به رو میشم که خونم رو به جوش میاره. 

  بعضی وقتا هستن آدمایی که به نظر میرسه با هویتم مشکلی ندارن، یا لاقل متقاعد شدن وجودم پلیدی محض نیست. و من احساس امنیت میکنم که بخشی از هویتم رو براشون رو کنم. 

  واقعیت اینه که، در صورتشون، دقیقا اون لحظهای که 1 دربارهم 1 میشه رو میبینم. 

  یک لحظهی کوتاه، که چشماشون تا حدی کدر میشه و لبخندشون میخشکه. و من دقیقا میدونم که در سرشون، دارن تمام برداشتهاشون ازم رو وارسی میکنن. 

  سخته، روحم رو در هم میشکنه. ولی اون فراغ بالی که بعدش بهم دست میده، که یک نفر دیگه با بخش «کثیف» من مواجه شد و متوجه شد که کثافتم به روحش حمله نکرده، باعث میشه یک سرخوشی گذرا بهم دست بده. 

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: شنبه 25 تير 1401 ساعت: 15:33

صفحه بندی