دانشآموزام خیلی دوستم دارن! مرتب تیچر تیچر میکنن و با خنده و خوشحالی سعی میکنن منو به BTS علاقهمند کنن! یه جوری نگاهم میکنن انگار من جبرئیلِ زبان انگلیسی هستم، و منِ جامعهگریز چارهای ندارم جز این که با عشق نگاهشون کنم و با وجود تنفر بیحد و اندازهم نسبت به پاپ کرهای، خودم رو علاقهمند نشون بدم و تظاهر کنم تکتک این دخترکان 14 15 ساله، جالبترین و بااستعدادترین موجوداتی هستن که تا به حال وجود داشتن. دلم میخواد باور کنن که خیلی فوقالعاده هستن، تا بیشتر از پیش در راستای فوقالعادهتر شدن تلاش کنن.
و اوضاع مملکت داره منو ذوب میکنه. احساس میکنم هر لحظه ممکنه تماما دیوانه شم و لخت و عور کف خیابون جیغ بزنم. ولی این ریزهمیزهها( که البته همشون از من قد بلندتر هستن!) انقدر دنیاشون کوچیک و دراماتیکه که فراموش میکنم دنیای خودم رو و فقط دلم میخواد بهشون بفهمونم که I can drawring غلطه!
برچسب:
نویسنده: طاها اکبری