خرید بک لینک
دیشب یکی تو تلگرام مزاحمم شد. بذار اسم رمزشو بذاریم لوفی. به هر حال لوفی تو تلگرام بهم گفت بیا فردا شب بریم یه رستورانی که تو شهر دانشگاهمه. منم چون اسم لوفی رو دیدم و اسم رستوران مذکور رو کلی خوشحال شدم و فکر کردم لوفیای که تو دنیای واقعی میشناسم اومده و میخواد منو ببینه و کلی ذوق کردم و کلی خاطرات قشنگم اومد تو ذهنم و بعد که پیامو باز کردم و دیدم این یه لوفی دیگهست انگار دنیا رو سرم خراب شد.

اگه طرف اسمش لوفی نبود شاید انقدر سگ نمیشدم و یه کم مودبانهتر بلاکش میکردم.

دلم برای لوفی تنگ شده. برای F1 و F2 تنگ شده. برای M و T تنگ شده. برای اون صبحا که با F1 و F2 و M میرفتم دانشگاه و همه چیز خوب بود. نه M و F2 ریده بودن به هم، نه F1 و من ریده بودیم به هم.

الانم من موندم و یه لوفی بیشعور که طبق گفتهی خودش آیدیمو از یکی از دوستاش گرفته و هی با اکانتای مختلفی که میسازه مزاحمم میشه و منو یاد دوران کوتاهی میندازه که فکر میکردم زندگی قشنگه. نه الان که 17 روز پیش باید پریود میشدم و هنوز نشدم.

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 16:59

صفحه بندی