خرید بک لینک
رودخونه فنجون قهوهای که براش درست کردم از دستم گرفت و با نگاهش دنبالم کرد تا روی مبل جلوییش نشستم. فنجون کمکم داشت دستشو میسوزوند. همینحور که داشت فنجونو روی میز میذاشت گفت:« خوب! چی شد؟»

برچسب: نویسنده: طاها اکبری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 16:59

صفحه بندی